قوانین گاهی درست گاهی غلط
قوانین گاهی درست گاهی غلط
آنچه در روزهای اخیر به یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات رسانه‌ای کشور تبدیل شد، پخش فیلمی از خواندن یک زن محجبه از شبکه اول سیما بود؛ اتفاقی که به‌سرعت در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی بازتاب یافت و واکنش‌های موافق و مخالف فراوانی را برانگیخت. مسئله فقط یک قطعه تصویر یا چند ثانیه صدا نبود، بلکه دوباره یکی از قدیمی‌ترین و حل‌نشده‌ترین تناقض‌های سیاست‌گذاری فرهنگی در جمهوری اسلامی را به سطح آورد: ممنوعیت صدای تک‌خوانی زنان و تفسیرهای متغیر، سلیقه‌ای و بعضاً متناقض از همین ممنوعیت.

پخش این فیلم از شبکه‌ای که همواره به‌عنوان ویترین رسمی و محافظه‌کار رسانه ملی شناخته می‌شود، برای بسیاری غیرمنتظره بود. شبکه اول سیما معمولاً آخرین جایی است که انتظار می‌رود چنین مرزهایی در آن جابه‌جا شود. همین امر باعث شد عده‌ای این اتفاق را نشانه تغییر بدانند و عده‌ای دیگر آن را خطایی آشکار و عبور از خطوط قرمز تلقی کنند. در این میان، واکنش رسمی رئیس سازمان صدا و سیما اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. پیمان جبلی در حاشیه جلسه هیئت وزیران، با اشاره به پخش صدای تک‌خوانی یک خانم در صدا و سیما گفت: «ما ضوابطی داریم که گاهی از اوقات رعایت نمی‌شود و لازم هست که در این خصوص تذکر دهیم و تذکر می‌دهیم اما ضوابط ما تغییر نکرده است.» این جمله کوتاه، بیش از آنکه مسئله را حل کند، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد کرد.
اگر ضوابط تغییر نکرده، پس این تصویر و صدا چگونه از فیلترهای متعدد نظارتی عبور کرده است؟ و اگر «گاهی اوقات» ضوابط رعایت نمی‌شود، این «گاهی» دقیقاً کِی است و با چه منطقی؟ مسئله اینجاست که سیاست ممنوعیت صدای زنان در رسانه رسمی، سال‌هاست به شکلی اجرا می‌شود که نه شفاف است و نه قابل پیش‌بینی. یک‌بار صدای زن در قالب هم‌خوانی، تیتراژ، موسیقی محلی یا اجرای نمایشی مجاز شمرده می‌شود و بار دیگر حتی ساده‌ترین اشکال حضور صوتی زنان با واکنش تند مواجه می‌گردد. همین وضعیت دوگانه، نه تنها اعتماد مخاطب را فرسوده، بلکه خود مدیران رسانه را نیز در موقعیتی قرار داده که ناچارند هر بار پس از یک اتفاق، آن را به «عدم رعایت ضوابط» نسبت دهند.
تناقض زمانی پررنگ‌تر می‌شود که به بیرون از رسانه ملی نگاه کنیم. در شبکه نمایش خانگی، که البته زیر نظر نهادهای نظارتی رسمی فعالیت می‌کند، در فینال برنامه «کارناوال» با اجرای رامبد جوان، سینا ساعی در اجرای خود از خواننده زن استفاده می‌کند و این اتفاق بدون حاشیه جدی یا توقف برنامه رخ می‌دهد. مخاطب طبیعی است که بپرسد: چه چیزی باعث می‌شود آنچه در شبکه نمایش خانگی قابل پخش است، در تلویزیون خطا تلقی شود؟ اگر مسئله «ضابطه» است، چرا این ضابطه در دو بستر رسمی کشور به دو شکل کاملاً متفاوت تفسیر می‌شود؟
این همان نقطه‌ای است که پرسش اصلی شکل می‌گیرد: چه چیزی است که بعضی وقت‌ها درست است و بعضی وقت‌ها غلط؟ آیا صدای زن به‌خودی‌خود مسئله است یا زمینه، نیت، فرم اجرا و سلیقه مدیران؟ اگر ضوابط ثابت‌اند، اجرای متغیر آن‌ها به چه معناست؟ و اگر ضوابط نیاز به بازنگری دارند، چرا شجاعت پذیرش این بازنگری وجود ندارد و هر بار خطا به گردن «رعایت نشدن» انداخته می‌شود؟
مسئله صدای زنان، فراتر از یک بحث فقهی یا سلیقه‌ای، به نمادی از سیاست‌های دوگانه فرهنگی تبدیل شده است. از یک‌سو، جامعه‌ای که زنانش در عرصه‌های مختلف اجتماعی، علمی و هنری حضور فعال دارند، با محدودیتی روبه‌روست که نه توضیح قانع‌کننده‌ای برای آن ارائه می‌شود و نه چارچوب روشنی دارد. از سوی دیگر، مدیران فرهنگی به‌جای پذیرش مسئولیت تصمیم‌ها و تناقض‌ها، اغلب به بیان کلیاتی بسنده می‌کنند که نه افکار عمومی را اقناع می‌کند و نه مانع تکرار این حواشی می‌شود.
شاید صادقانه‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه، همان چیزی باشد که سال‌هاست از آن پرهیز می‌شود: پذیرش اشتباه. اگر پخش صدای خواندن یک زن از شبکه اول سیما خلاف ضوابط بوده، باید شفاف و روشن گفته شود که خطا رخ داده، مسئولیت آن با چه کسانی است و چگونه قرار است از تکرار آن جلوگیری شود. و اگر این پخش، به‌نوعی با واقعیت‌های اجتماعی امروز هم‌خوانی دارد، باید شجاعانه اعلام شود که ضوابط نیازمند اصلاح‌اند. ادامه وضعیت فعلی، یعنی «نه تغییر کرده‌ایم و نه همیشه درست اجرا می‌کنیم»، تنها به تعمیق بی‌اعتمادی و تشدید دوگانگی‌ها منجر خواهد شد؛ دوگانگی‌ای که حالا دیگر نه فقط در نگاه مخاطبان، بلکه در خود رسانه رسمی نیز آشکار شده است.