سرشار از تخیل بارور
سرشار از تخیل بارور

    تنها در دولت‌های مدرن است که مدیریت و کنترل جامعه، در ابعادی حیرت‌انگیز امکان‌پذیر شد. از این رو بود که برای برخی نظریه‌پردازان، این دولت‌ها اساساً با ساختن جوامعی «تماماً کنترل‌شده» مشخص می‌شوند. ظهور این جوامع تخیل ادبی را نیز تحت تاثیر قرار داد. رمان‌هایی نوشته شدند درباره جوامعی خیالی/دستوپیایی، که در آن‌ها […]

 

 

تنها در دولت‌های مدرن است که مدیریت و کنترل جامعه، در ابعادی حیرت‌انگیز امکان‌پذیر شد. از این رو بود که برای برخی نظریه‌پردازان، این دولت‌ها اساساً با ساختن جوامعی «تماماً کنترل‌شده» مشخص می‌شوند. ظهور این جوامع تخیل ادبی را نیز تحت تاثیر قرار داد. رمان‌هایی نوشته شدند درباره جوامعی خیالی/دستوپیایی، که در آن‌ها دهشت و کنترل وجوهی عجیب می‌یابند. وقتی صحبت از این رمان‌ها به میان می‌آید عموماً از رمان ۱۹۸۴ اورول صحبت می‌شود؛ اما نخستین و شاید درخشاؤن‌ترین رمانِ از این نوع رمان «ما» نوشته یوگنی زامیاتین بود. فهم آثار زامیاتین وابسته است به درک فضای ادبی و سیاسی دو دهه اول قرن بیستم در روسیه. زامیاتین خود دلباخته انقلاب بود اما بتدریج از آن فاصله گرفت. نکته مهم اما آن است که زامیاتین رمان را در سال ۱۹۲۰ نوشت، پیش از افزایش فشارها یا تمامیت‌خواهی. «ما» بی‌تردید نخستین رمان درخشانی است که جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که آدمی به انقیاد تکنولوژی، ماشین‌ها، دستگاه‌ها و شماره‌ها افتاده است. اورول رمان زامیاتین را خوانده بود و با تحسین درباره آن نوشت که «در نهایت این فی نفسه بررسی ماشین است، بررسی غولی که انسان اجازه داده است از بطری خود بیرون بیاید و نمی‌تواند آن را دوباره توی بطری فرو کند.»
یورگن روله نویسنده و روزنامه‌نگار آالمانی در کتاب «ادبیات و انقلاب» با برجسته‌کردن اهمیت این رمان می‌نویسد: «اگر امروزه این رمان را می‌خوانیم، از این همه پیشگوییِ فنی و سیاسی که زامیاتین در سال ۱۹۲۰ مطرح کرده است، دچار بهت و حیرت می‌شویم. پیش‌گویی‌های او از موشک‌های فضاپیما، جراحی مغز و موسیقی الکترونیک گرفته تا پلیس مخفی، پرده آهنین، انتخابات تک‌حزبی، اردوگاه‌های کار اجباری و اتاق‌های گاز را در بر می‌گیرد. این موهبت پیامبرگونه از کجا نصیب او شده بود؟ این موهبت پیش از هر چیز از آنجا به دست آمده بود که زامیاتین هم انقلابی و هم مهندس بود و هم سیاستمدار و تکنسین، و این ویژگی به او اجازه می‌داد دورنمای سیاسی و فنی دوران ما را به خوبی پیش‌بینی کند. غریزه قوی نویسندگی هم به این ویژگی اضافه می‌شد. زامیاتین به عنوان نویسنده روس، پیرو سنت گوگول، لسکوف و داستایفسکی بود. هیولای بوروکراسی گوگول، شناخت لسکوف از ورطه‌های درونی آدم‌ها، استادی او در کالبدشکافی روح آدمی، نفرت غم‌انگیز داستایفسکی از خوشبینی به پیشرفت و خوش‌خیالیِ سیاسی- زامیاتین از این همه تاثیر می‌گرفت، نه فقط در عرصه جهان‌بینی، بلکه در عمق ساختار ادبی خود».
یوگنی ایوانویچ زامیاتین نویسنده آثار علمی‌تخیلی و طنزنویس سیاسی و منقد ادبی روس بود. او در فوریه ۱۸۸۴ در شهر لبدیان، در سیصد کیلومتری جنوب مسکو، و در دوران حکمرانی امپراتوری روسیه به دنیا آمد. با وجود اینکه پدرش کشیش کلیسای ارتدکس بود در سن جوانی از مسیحیت دست کشید و به حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه پیوست. در جوانی و زمانی که دانشجوی مبارز بلشویک بود بارها توسط حکومت تزاری دستگیر، زندانی و تبعید شد. در سال ۱۹۰۵ ماه‌ها در سلول انفرادی ماند و بعد به شهرستان تبعید شد. زامیاتین توانست با لباس مبدل مخفیانه خودش را به پتربورگ برساند، و در آنجا مدرک مهندسی‌اش را گرفت. در همین دوران بود که شروع به نوشتن کرد. در ۱۹۱۱ پلیس دوباره مچ زامیاتین را گرفت. این بار او را به جایی در خود روسیه تبعید کردند و او در آنجا وقتش را به تصنیف هجویات گذراند. بعد او را به انگلستان فرستادند تا بر ساخت کشتی‌های یخ‌شکن روسی نظارت کند. در میان تحولات عظیم سال ۱۹۱۷ بی‌درنگ به روسیه برگشت و ماکسیم گورکی برای او، آن آشوبگر مشهور سابق، شغلی ادبی دست‌وپا کرد. این دوره نقطه اوج زندگی و کار زامیاتین بود. در همین دوران بود که زامیاتین رمان معروف خود با نام «ما» را نوشت. نخستین رمان علی‌تخیلی در ژانر پادآرمان‌شهری که حکومت پلیسی شوروی را مورد هدف قرار داده بود. بعد از تمام‌کردن ما در اواخر سال ۱۹۲۰، نسخه دست‌نوشت را به چند دوست نشان داد اما اجازه انتشار به او ندادند. در ۱۹۲۱، اثر او، اولین کتابی شد که توسط شورای سانسور شوروی، ممنوع اعلام شد. در نهایت مجبور شد کتابش را برای انتشار به غرب بفرستد. با انتشار رمان خارج از مرزهای روسیه هیاهویی به پا شد که دور از انتظار نبود. نتیجه این عمل، طرد او از کانون نویسندگان شوروی بود. در ۱۹۳۱ استالین اجازه داد زامیاتین و همسرش به پاریس مهاجرت کنند. زامیاتین همواره امید داشت روزی رژیم به او اجازه نوشتن دهد و دوباره به آنجا بازگردد. او در نهایت در سکوت و فقر تباه شد و در مارس ۱۹۳۷ بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت. مطبوعات شوروی حتی مرگ او را اعلام نکردند.
زامیاتین رمان ما را با درک درستی که از شرایط موجود داشت و با پیش بینی اوضاع آینده در پس زمینه سیاست های حکومت نوپای شوروی نوشت. او در این رمان نگرانی های خود را درباره از بین رفتن ارزش های انسانی و جایگزین شدن آنها با به اصطلاح فرهنگ پرولتاری بیان کرده است؛ اما در روزهای سرد و پر از گرسنگی در روسیه که پس از روی کار آمدن کمونیست ها به وجود آمده بود، هنوز هیچ کس درک کاملا درستی از آنچه زامیاتین درباره آن هشدار داده بود نداشت و بسیاری منتظر وعده های سردمداران حکومت کمونیستی بودند که به آنان روزهای خوشی را نوید می دادند.
زامیاتین در رمان خود، دورنمای توسعه جامعه انسانی و روابط متقابل مردم و دولت را مد نظر قرار داده است. در جامعه توصیفی زامیاتین همه امکانات مادی فراهم است و همه مردم به شکل یکسانی از مادیات بهره مندند. علم و دانش به میزان زیادی پیشرفت کرده است، اما انسانها در این جامعه دارای شخصیت نیستند و آن سعادتی که هر انسانی به دنبال آن است وجود ندارد. در واقع، به اعتقاد زامیاتین، پیشرفت دانش، علم، و فنون به معنای پیشرفت انسانیت نیست. در جامعه توصیفی در رمان ما، انسان ها نقش یک پیچ را در ماشین مکانیکی زندگی عهده دارند و ارزش های انسانی به فراموشی سپرده شده است. این در واقع، همان چیزی است که سردمداران شوروی آن را می خواستند. استالین می گفت: «من افتخار می کنم به مردمان ساده و متواضعی که مانند پیچ هایی ساختار کشور بزرگ ما را به صورت فعال نگه داشته اند». انسان نو عصر شوروی در آپارتمان ها به صورت کمونی (مشترک) زندگی می کرد. هر خانواده در یک اتاق سکونت داشت. لباس افراد خسته کننده و یک شکل بود. در کشور ظلم و خفقان حاکم بود. کشور واحد رمان زامیاتین، خلاقیت فردی را قبول ندارد و هر کس باید تنها وظیفه ای را که به او محول شده انجام دهد. به گفته ل. دالگاپولوف: «در واقع، این کشور به افراد خلاق نیاز ندارد، بلکه به افراد اجرایی خاضع نیازمند است». به هرحال «ما» رمان درخشان و بزرگی است، سرشار از تخیل بارور و بصیرت‌های درخشان. که حالا با ترجمه ای خود در دسترس ماست. رمان «ما»، نوشته یوگنی زامیاتین، ترجمه بابک شهاب توسط نشربیدگل در ۴۱۹ صفحه به چاپ رسیده است.