عصر مدرن با شهر و شهرگرایی گره خورده، پس طبیعی است که در ادبیات و رمان مدرن، شهر جایگاه مهمی داشته باشد. اما رمان شهری، به عنوان یک ژانر، چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ مسئله در اینجا دلالتهای صرفاً مکانی یا جغرافیایی نیست؛ اینکه کنشها یا رخدادهای داستانی در شهر اتفاق بیفتند. مسئله نوعی «نگاه» […]
عصر مدرن با شهر و شهرگرایی گره خورده، پس طبیعی است که در ادبیات و رمان مدرن، شهر جایگاه مهمی داشته باشد. اما رمان شهری، به عنوان یک ژانر، چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ مسئله در اینجا دلالتهای صرفاً مکانی یا جغرافیایی نیست؛ اینکه کنشها یا رخدادهای داستانی در شهر اتفاق بیفتند. مسئله نوعی «نگاه» به جهان است؛ یک شیوه خاص و متفاوت از بودن در جهان و مواجهه با آن. مسئله زبان است و اینکه حیات شهری چه زبانی را بر میسازد؟ بنابراین نباید صرفاً بر دلالتهای جغرافیایی تمرکز کرد. تری ایگلتون در فصلی از کتاب «مقدمهای بر رمان انگلیسی»، هنگام بحث درباره آثار دیکنز بر این وجه تاکید میکند و مینویسد ««اگر دیکنز را رمان نویسی شهری میخوانیم تنها به خاطر این نیست که درباره شهر مینویسد، مسئله آن است که او به شیوهای شهری درباره شهر مینویسد. سبک نثرش سرشار است از انرژیهای انباشتهِ پیرامونش؛ بسیار غلوآمیز، حرکات و اداهای عجیب و غریب، پیوندهای پیشبینیناپذیر، طرح های موجز و سریع، فریادهای ملودراماتیک، تغییرات ناگهانیِ لحن و نمایش تئاتری.. شخصیتها در روایت ظاهر میشوند تا دوباره محو شوند، آنچنان که در خیابان آکسفورد ظاهر و سپس ناپدید می شوند. این هنر خیابان هاست و نه صرفا هنری درباره خیابان». بنابراین در رمان شهری، خیابان و میدانها خود شخصیتاند، یا به تعبیر بهتر ذهنیت و اساساً جهان شخصیتها را بر میسازند.
«برلین آلکساندرپلاتس» احتمالاً مهمترین رمان شهری در ادبیاتِ آلمانیزبان است؛ نوشتهشده در دهه ۱۹۲۰؛ در همان دههای که جویس «اولیس» را مینویسد و جان دوس پاسوس «منهتن ترانسفر» را. در برلینِ دوران وایمار که ویژگیاش شاید نوعی بیثباتی حاد و حتی زوال باشد. برلینی که در این دوره داشت سرآمد شهرهای آلمان میشد. برتون پایک در مقالهای به بررسی تفاوت رمانهای شهری در آلمان، با دیگر کشورها میپردازد و مینویسد «در آلمان هیچ متروپولیسی[کلانشهری] وجود نداشت که جایگاه نمادینی برای مدرنیته کشور باشد؛ چیزی شبیه به پاریس برای فرانسه، لندن برای انگلستان، و نیویورک برای آمریکا». اینجا بیشتر وجه نمادین اهمیت دارد. دلیلش این فقدان چه بود؟ شاید صنعتیشدن دیرهنگام در آلمان، یا ناتوانیِ بورژوازی آلمان در به راهانداختنِ انقلابی سرمایهدارانه که موجب تضعیف اشراف روستانشین [یونکرها] شود. یا شاید پاستورالیسم حاکم بر سنت فکریِ آلمان که اساساً ضدشهر بود. به این خاطر است که گاهی رمانهای شهری در آلمان، مثل همین «برلین آلکساندرپلاتس» بر بنیانی اخلاقی استوارند و شهر در آنها شهر سدوم است؛ عرصه تباهیها، که در نهایت تقدیری نامبارک رد خود را بر همگان بر جای میگذارد.
ما با «فرانتس بیبرکف» قهرمان یا بهتر بگوییم ضدقهرمان رمان زمانی آشنا میشویم که پس از چهارسال حبس از زندان آزاد شده است، به جرم جنایت. هم او که آدم خیابانهاست و شلوغی «قاطی مردم که بشی، همه چیز درست میشه، بعد دیگر چیزی حس نمیکنی». دوستانی دارد گرمِ کار در همان حوالی، کارهایی «غیرقانونی». چندی کنار خیابان بساط میکند، «خیابان را بو میکشد که ببیند آیا هنوز به او تعلق دارند؟». روزنامه میفروشد. و چه جایگاهی دارد روزنامه در حیات شهری آن سالها؛ نازیها دارند قدرت میگیرند. بیبرکف خود رو دور میداند از جریانات. یک آدم قویبنیه «من اهل حرف زدن نیستم، من فرانتس بیبرکفم». حالا میخواهد شرافتمند زندگی کند؛ حتی با وجود آن کارهای در ظاهر غیرقانونی، مگر این قانون حامی آنهاست؟ اما نمیشود. کارش به فاسقی میکشد. عضویت در گروه پومس. کشیک دادن. یکی از خودیها از ماشین پرتش میکند و دستش قطع میشود. دلش با معشوقهاش ملوس خوش است که او را هم از بین میبرند. خودش متهم به قتل میشود، تیمارستان و در نهایت آزادی. این بار دربان جایی میشود. شهر بالاخره او را رام میکند.
از اینجا به آنجا پریدنها، احضار گوشههای از خیابان و سپس به فراموشیسپردنش، حتی ذکر گاه با جزییات حوادث روز، یا وضعیت آب و هوا، ساعت حرکت تراموا. اینکه امروز در دسامبر ۱۹۲۸ در سلاخ خانه شهر چه تعداد خوک یا گوسفند سلاخی شدهاند، گاه جملات انگار که تیترهای یک روزنامه باشند؛ همه اینها ویژگیهای سبکی است که «برلین آلکساندرپلاتس» را به یک رمان شهری تمام عیار بدل میکند، انگار حماسهای شهری. با این حال انگار آن نگرش اخلاقگرا بر رمان سایه افکنده است؛ که اینجا در این شهر بزرگ و شلوغ، آدمهایی بیگانه با هم، همه چیز تباه میشود؛ که رستگاری در کار نیست.
کتاب «برلین الکساندر پلاتس» با ترجمه علی اصغر حداد توسط نشر لاهیتا روانه بازار شده است. این کتاب معروف ترین اثر آلفرد دوبلین به حساب می آید که در اوج دوران هیتلری به نگارش درآمده است. این رمان در سال ۱۹۲۹ توسط آلفرد دوبلین نوشته شده است و یکی از مهمترین و ابتکاری ترین آثار جمهوری وایمار به حساب می آید. در نظر سنجی سال ۲۰۰۲ که بین تعدادی نویسنده مشهور برگزار شده بود این کتاب جزو صد کتاب برتر تاریخ ادبیات قرار گرفت . برلین الکساندر پلاتس ، رمان بزرگ برلین و جمهوری نابود شده ی وایمار است. یکی از کتاب های عالی قرن بیستم ، وحشتناک و مهیب ، مضحک و جذاب است.
برونو آلفرد دوبلین (۱۰ آگوست ۱۸۷۸ – ۲۶ ژوئن ۱۹۵۷) رمان نویس ، مقاله نویس و پزشک آلمانی بود که بیشتر به خاطر رمانش برلین الکساندر پلاتس (۱۹۲۹) شناخته شده بود. دوبلین نویسنده پرکاری است که بیش از نیم قرن فعالیت ادبی داشته و طیف گسترده ای از حرکات و سبک های ادبی را در خود جای داده است.او یکی از مهمترین چهره های مدرنیسم ادبیات آلمان است.آثار كامل او شامل بیش از ده ها رمان از ژانرهای مختلف از رمان های تاریخی گرفته تا داستان های علمی تخیلی و رمان های مربوط به كلان شهر مدرن است. چندین درام، نمایش رادیویی و فیلمنامه، یک داستان جرم واقعی؛ دو رساله فلسفی به طول کتاب ، تعداد زیادی مقاله در مورد سیاست، دین، هنر و جامعه و نامه های بی شمار. نام آلفرد دوبلین، بهعنوان نویسندهای که اولین «رمانشهر» ادبیات آلمان را به نام «برلین، میدان الکساندر» آفرید، برای همیشه در تاریخ ادبی این کشور ثبت شدهاست. این رمان را بارها با «اولیس»، اثر جیمز جویس مقایسه کردهاند.



















































































































































































































