وی هرگز داعیه اصلاحطلبی نداشت اما در دولت اول مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی، حجتالاسلام سید محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که چند سال بعد رییس دولت اصلاحات شد، جانشین وزیر بود، اصولگرا هم به معنای متعارَف نبود اما سه دوره ریاست بر مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت که اکثریت آن با اصولگرایان بود و مهمتر از همه با تندروی و افراط مرزبندی روشنی داشت و جدایی وی از دولت محمود احمدینژاد و همچنین ابتکاری که در نامگذاری تندروهای پایداری داشت و آنان را با واژه «خالصسازان» نواخت، تأییدی بر این رویکرد وی بود. وی همچنین تا روز آخر زندگی خود مورد غضب و طعن و نقد تندورها قرار داشت.
علی لاریجانی از جمله رجال سیاسی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران است که تعیین نقطه عطف در زندگی سیاسیاش دشوار است از این منظر که چندین نقطه عطف میتوان برای وی تعیین کرد اما تردیدی نداریم که نقطه عطف برجسته این فیلسوفِ سیاست، شهادتش در روز ۲۶ اسفند و در میان اوج حملات دشمنان اسراییلی و آمریکایی بود. محمد جواد لاریجانی در توصیف آنچه که پس از این حمله تروریستی دیده بود، گفت: برادر من سر که نداشت، تن هم نداشت، فقط یک دست داشت.
یکی از نقاط عطف زندگی علی لاریجانی این بود که پس از تأیید خبر شهادت وی که به همراه فرزند خود «مرتضی» رقم خورد، بسیاری از فعالان رسانه نوشتند: «علی لاریجانی تأیید صلاحیت شد» و اشاره آنان به دوبار اقدام شورای نگهبان در رد صلاحیت وی بود یکبار در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۰ و بار دوم در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ که هنوز هم دلیل آن را کسی نمیداند.
از دیگر نقاط عطف زندگی سیاسی علی لاریجانی نحوه واکنش وی به این اقدام بود که بسیار متعهدانه و همچنین در نهایت مظلومیت بود. در مکاتباتی که انجام داد و همچنین اظهارنظرهای خود نهایتِ متانت و ادب را به خرج داد و تأکید داشت که هزینهای برای نظام ایجاد نکند.
این واکنش شهید علی لاریجانی را مقایسه کنید با افرادی که تنها یکبار رد صلاحیت و پس از آن به اپوزیسیون نظام تبدیل شدند و هر شب در تلویزیونهای فارسیزبان خارج از کشور، تریبون میگرفتند و علیه نظام صحبت میکردند.
تندروها وی را رها نکردند و حتی در روزهای آخر عمرش که به دنبال طرحی برای مذاکره و آتشبس بود، با ایماء و اشاره و زخم زبان، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی را که با حکم رهبر شهید به این کرسی منصوب شد و مورد وثوق کامل نظام قرار داشت، به خیانت و وادادگی متهم میکردند و علی لاریجانی در این شرایط هم اصراری برای دفاع از خود نداشت و تنها به فکر انجام تکلیف بود.
با اطمینان باید گفت علی لاریجانی یک فیلسوف سیاسی آگاه، زمانشناس و مقتدر بود در همه مأموریتهایی که انجام داد از حضور در سپاه تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی و همچنین مجلس شورا و در نهایت در شورای عالی امنیت ملی این ویژگیها را با خود داشت.
چهلم شهید علی لاریجانی هم سپری شد و در مطالبی که تحلیلگران و همچنین برخی رجال سیاسی در رثای وی نوشتند، یکبار دیگر رد صلاحیت و واکنش بزرگوارانه این شهید در این خصوص و همچنین رفتار تندروها با وی مرور شد.
بسیاری از بزرگان تلاش کردند یاد و نام وی را گرامی بدارند اما آنچه که محمدباقر قالیباف در این خصوص نوشت، تأملبرانگیز بود. رییس مجلس شورای اسلامی که خود نیز این روزها در معرض انواع اتهام و حمله توسط تندروها است شعری از رودکی در رثای شهید بلخی را نوشت که:
کاروانِ شهید رفت از پیش
وانِ ما رفته گیر و میاندیش
از شمارِ دو چشم یک تن کم
وز شمارِ خرد، هزاران بیش.
حقیقت در همین دو بیت است و اگر نگاه ظاهربین داشته باشیم، میبینیم که یک فرد از میان ما رفته است اما اگر نگاهی خردمندانه و عمیق داشته باشیم، باید اعتراف کنیم که وی به تنهایی بیش از هزار نفر بود و اساساً افرادی چون شهید علی لاریجانی و سردار سلیمانی، یا هرگز جایگزین نمیشوند یا به تعبیر سعدی شیرازی: «عمر بسیار بباید پدرِ پیر فلک را/ تا دگر مادرِ گیتی، چو تو فرزند بزاید.» و جایگزین کردن آنان زمان زیادی طلب میکند.
روح این شهید و همه شهدای جنگ اخیر را گرامی میداریم.
- نویسنده : احمد شیرازیان _ خبرنگار











































































































































































































