ارائه انتخاب یک عنصر کلیدی در ایجاد حس مسئولیتپذیری، یادگیری انتخابهای مسئولانه است. بچهها از سنین بسیار پایین مجبورند دست به انتخاب بزنند. انتخابهای مسئولانه استعدادی نیستند که بچهها هنگام تولد بهصورت جادویی و مادرزادی به همراه داشته باشند؛ این امر از طریق تمرین، آزمونوخطا و از طریق تجربههای زندگی و پیامدهایی که انتخابها به […]
ارائه انتخاب
یک عنصر کلیدی در ایجاد حس مسئولیتپذیری، یادگیری انتخابهای مسئولانه است. بچهها از سنین بسیار پایین مجبورند دست به انتخاب بزنند. انتخابهای مسئولانه استعدادی نیستند که بچهها هنگام تولد بهصورت جادویی و مادرزادی به همراه داشته باشند؛ این امر از طریق تمرین، آزمونوخطا و از طریق تجربههای زندگی و پیامدهایی که انتخابها به دنبال دارند، آموخته میشود. برخی والدین تصور میکنند که فرزندان کوچکشان آماده تصمیمگیری نیستند. آنها تلاش میکنند تا آنها را هدایت کنند، راهنمایی کنند یا آنها را همانگونه که هستند، بپذیرند ؛ چون فکر میکنند هنگامیکه فرزندانشان بزرگتر شوند، آماده تصمیمگیری برای خود خواهند بود. این والدین تصور میکنند فرزندانشان خیلی کوچک، غیرقابلاعتماد و احتمالاً بسیار نابالغتر از آن هستند که بتوانند انتخابهای مناسبی داشته باشند. آنها احتمالاً عقیده دارند که فرزندانشان از طریق سالها تربیت و هدایت، یاد میگیرند خود دست به انتخاب بزنند و یاد میگیرند که درست رفتار کنند و به حرف والدین خود گوش کنند. مراقب این نگرش باشید. پدر یا مادر به کودک دوسالهاش: برای صبحانه ترجیح میدهی تخممرغ و نان تست بخوری یا کیک؟ کودک یکی از موارد را انتخاب میکند و پدر یا مادر آن را آماده میکند. کودک انتخاب دیگری مطرح میکند و پدر یا مادر آن پیشنهاد را ارزیابی میکند و با آن موافقت میکند یا انتخابهای دیگر را موردبحث قرار میدهد: عزیزم متوجه شدم که واقعاً دلت میخواهد برای صبحانه خامه شکلاتی با کمی ژله بخورید؛ اما شکر زیادی برای سلامتی خوب نیست. اگر تخممرغ و نان کیک به نظرت خوب نیست، بگذار به انتخاب دیگری فکر کنیم. اگر میخواهید فرزندانی پرورش دهید که مسئولانه عمل کنند، انواع مختلف فرصتها را در اختیارشان قرار دهید تا بتوانند حق انتخاب داشته باشند و آنها را کمک و تشویق کنید تا بتوانند انتخابهایی را که انجام دادهاند، ارزیابی کنند و از آنها درس بگیرند.
( شک + ست: شکست!)
“شک” را با خودمان “سِت ” نکنیم!
چون باعثِ “شکست” می شود!
اگر باور ندارید قلمی بردارید و بنویسید «شکست». می بینید که حتی برای نوشتن “شکست” نیز، باید با “شک” آغاز کنیم. آیا میدانید بزرگترین دشمن شما در این دنیا چیست؟ مطمئن باشید که ، بزرگترین دشمن شما همان ذهن شما است!
– پروراندنِ افکار منفی در سر، فکر و ذهن ما را به دشمنِ شماره یک ما تبدیل می کند. بزرگترین خطری که کیفیت زندگی ما را نابود می کند، افکار و باورهای مخرب است.
– هر بذر اندیشه ای که در ذهن کاشته می شود و یا اجازه داده می شود که در آن بیفتد و ریشه بگیرد، هم جنس خود تولید می کند. اندیشه های نیک، میوه های نیک و اندیشه های پلید ،میوه های پلید به بار می آورند ! «جیمزآلن»
– به هر چیزی که می اندیشید ایمان بیاورید و اگر با اطمینان انتظارش را بکشید ، مطمئناً به آن دست می یابید. افکار شما همانند آهنربا عمل می کنند. آنچه درباره اش می اندیشید و روی آن تمرکز میکنید ، در زندگی واقعی نیز، مقابلِ چشمانتان ظاهر می شود.
– به راستی نیروی تخیل شگرف و شگفت است. وقتی به شدت به چیزی دل بسته ایم و در طلب آن آرزو به سر می بریم و با نیروی ژرفِ حاصل از تصور و تجسم ، همه چیز و همه کس را به یاری خویش جذب می کنیم.
– از چیزی که مایلید ظهور و تحققش را درزندگی تان شاهد باشید، تصویری روشن در ذهن بیافرینید. اگر نتوانید خود را کسی ببینید که درآینده متفاوت با امروز است، بعید به نظر می رسد که بتوانید تغییر کنید. فردا همان خواهد شد که امروز اندیشیده اید.
– در زندگی ،هیچ “رویدادِ دعوت نشده ای”، به سراغ تان نمی آید. “چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد”. مردم همیشه دنبال کسی می گردند تا تحسینش کنند. آن شخص باید شما باشید.
– زندگی شما گرانبهاتر از آن است که به شانس و اتفاق واگذار شود.
پس کسی که زندگی را با “شک” آغاز کند و باورها و افکار مخرب، غلط و اشتباه را با خودش” سِت” کند؛ یقیناً همانطوری که درنوشتن و بر روی کاغذ، هم همین می شود؛ در عمل نیز همین خواهد شد: درنتیجه، وقتی “شک” را با خود “سِت” کنید، می شود.( شک +ست: شکست!).
پس “شک” همیشه و همه جا ، مقدمه ی شکست است!






































































































































































































