حمیدرضا حافظی   اگر برند را به مثابه رسانه بررسی کنیم، و بخواهیم نمونه ای موفق را نام ببریم، بی شک باید به خندوانه اشاره کنیم. شکل اجرایی خندوانه و بستر گسترده ارتباطات این برند، نشان می دهد، گاهی برنامه های تلویزیونی می توانند به مثابه رویدادهایی ملی به نظر آیند و اثربگذارند. خندوانه در […]

حمیدرضا حافظی

 

اگر برند را به مثابه رسانه بررسی کنیم، و بخواهیم نمونه ای موفق را نام ببریم، بی شک باید به خندوانه اشاره کنیم. شکل اجرایی خندوانه و بستر گسترده ارتباطات این برند، نشان می دهد، گاهی برنامه های تلویزیونی می توانند به مثابه رویدادهایی ملی به نظر آیند و اثربگذارند. خندوانه در سال های گذشته به خوبی توانسته، بخش بزرگی از ذهن مردم را از آن خود کند.

اما این موضوع که برای برندسازی باید ذهن مخاطب را اشغال کرد، مسئله ی جدیدی نیست. نزدیک به  ۵۰ سال است که سمت و سوی تبلیغات، اینگونه است. «رجوع کنید به مقالات فیلیپ کاتلر پدر بازاریابی مدرن، و جک تراوت و ال ریس پسران بازاریابی مدرن». پرسش اینجاست، چرا این همه دیر به آن رسیده ایم؟

در حال حاضر، اگر از مردم بخواهیم نام سه برند سرگرمیِ زندگیشان را بگویند، قطعا یکی از آن ها، خندوانه است. با اینکه دنیای مجازی، مانند سایه ای سنگین، روی سر همه برندها فرود آمد، اما خندوانه اتفاقا به خوبی توانست، خودش را بالا بکشد و توجه کل ایران را به خودش بخرد.

قطعا مدیران این برنامه، با تفکر بهره گیری حداکثری از تمام ظرفیت ها، به سراغ دنیای مجازی هم رفته اند که توانسته اند اینطور، بزرگ شوند اما نباید نقش تلویزیون را در به وجود آمدن این برند نادیده گرفت. تاثیر تلویزیون در ایران، به عنوان قدرتمندترین ابزار رسانه ای، همواره مشهود بوده اما نکته ای که مدیران صدا و سیما از آن غفلت می کنند، اعتقاد و باور به کار رسانه ای است.

شاید هیچ مدیری فکر نمی کرد، یک برنامه ۳۰ قسمتی با حداکثر ۵۰ مخاطب هدایت شده، بتواند به چنین جایگاهی دست پیدا کند. چیزی که باعث شده خندوانه، اینطور در ذهن مخاطب، باقی بماند، اعتقاد و باور به کاری بود که داشت انجام می داد. تولید لبخند.

هنوز هم، بسیاری باور ندارند، به واقع، فضای رسانه مشغول انجام کاری مهم است. به نوعی باور ندارند، بتوانند با یک برنامه تلویزیونی کاری انجام دهند. اما تمام این موارد، برای پیش از خندوانه بود. اگرچه ما برنامه های طنز پربازدیدی در ایران داشتیم اما خندوانه، به عنوان مهم ترین حلقه ارتباطی با مخاطبِ تلویزیون و مردم، توانسته اعتبار بالایی را از آن خود کند.

بدون شک خندوانه در این مسیر تنها نبوده، به نوعی می توان گفت روی نردبامی که خندوانه اول ایستاد، دورهمی هم، بعد قرار گرفت. این دو برند، به خوبی توانستند جایگاه برنامه های تلویزیونی را در میان مردم بسازند. اما حرکت خندوانه از این جهت که هیچ نمونه ی خارجی ای نداشت، ارزشمند تر به نظر می رسد.(نه اینکه، کاور کردن، ضد ارزش باشد. بعد در مورد اصول تقلید الگوها صحبت می کنیم)

علاوه بر این ها، شفافیتی که خندوانه دارد، امتیازی ارزشمند برایش به حساب می آید. کافیست به سایت آن ها سر بزنید و گزینه عوامل را کلیک کنید. می توانید، بفهمید، چه کارهایی در آنجا انجام می شود، و چه کسانی آن کارها را انجام می دهند. در دنیای تیره و تار امروز، که برای رسیدن به نام مدیرعامل یک شرکت دولتی، هفت خوان را رد می کنی، این اقدام خندوانه، جای بسی تقدیر دارد.

کاتلر در مورد برند در دنیای جدید، اعتقاد داشت: باید آن برند بتواند علاوه بر تولید محصول یا ارائه خدمات، کاری هم برای جهان انجام دهد. اینکه در شرایط افسرده کننده ی وقایع تلخ دنیای درون و بیرون، برندی تصمیم می گیرد، لبخند را –آن هم برای سلامتی مردم- تولید کند، نشان می دهد، هنوز می توان به دنیای برندهای ایرانی امیدوار بود.

ویکیپدیا در مورد خندوانه نوشته است: ایده اجرای برنامه، یک بار در سال ۱۳۸۳ توسط رامبد جوان به شبکه دو داده شده بود، ولی به خاطر تأمین نشدن بودجه و مسائلی آن ساخت این برنامه به تعویق افتاد. از ۲۰۰۰ مقاله‌ای که درباره خندیدن و خنده در جهان تألیف و نوشته شده‌بود، تقریباً ۹۰۰ مورد استخراج و بن‌مایه علمی برنامه شد. بارزترین بخش این مقالات توجه به اثرات حیرت‌انگیز خنده در انسان‌ها بود.

تسنیم در مورد خندوانه نوشته است: برنامه خندوانه بی شک در حوزه سرگرمی و خنداندن مردم و جذب مخاطبین موفق بوده و شاید در دو دهه اخیر بتوان آن را یکی از ماندگارترین برنامه های تلوزیونی در حوزه طنز و سرگرمی دانست که از رسانه ملی پخش شده است.

البته خندوانه نیز همچون تمام برندهای بزرگ، حواشی ناقابلی را تجربه کرده است. آن هم بیشتر به محتوای استنداپ های این برنامه بود. البته مشخص هم بود، که از بی جنبه بودن شوخی شونده، نشات می گیرد.