بحران هویت تاریخی
بحران هویت تاریخی

    در استان سیستان و بلوچستان شکاف های قومی، مذهبی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی وجود دارد که ذیل بحران شگرفی به نام بحران هویت تاریخی شکل گرفته است و در حوزه های گوناگون و به اشکال مختلف بروز و ظهور می یابد. «هویت پدیده ای اجتماعی است که در بستر تاریخ تشکیل می شود […]

 

 

در استان سیستان و بلوچستان شکاف های قومی، مذهبی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی وجود دارد که ذیل بحران شگرفی به نام بحران هویت تاریخی شکل گرفته است و در حوزه های گوناگون و به اشکال مختلف بروز و ظهور می یابد.
«هویت پدیده ای اجتماعی است که در بستر تاریخ تشکیل می شود و تغییر می کند. این مقوله در برخی از بزنگاه های تاریخی دست خوش تغییراتی جدی می گردد. مطالعه این دوره های تغییر، از قضا امکان مطلوبی به پژوهندگان می دهد که روند و کیفیت این تغییرات را ‌به‌ روشنی باز شناسند؛ امکانی که در دوره های طولانی پیوستگی هویتی به ندرت دست می دهد».
این اولین فراز از فصل نخست کتاب «تبار شناسی شکاف های قومی و اجتمایی سیستان و بلوچستان» است که به لطف و سعی و پژوهندگی «قاسم سیاسر»(نشر دریافت/چاپ اول/۹۸/) در پنج فصل و ۲۴۰ صفحه منتشر شده است. از این پژوهنده معتبر که‌عمری را بر سر شناخت و بررسی تبیین تاریخ و تبار شناسی سیستان و بلوچستان نهاده، آثار زیادی به چاپ رسیده که می توان به تاریخچه آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان، تجدد گروگان سنت و تاریخ فرهنگ سیستان اشاره کرد. بخشی از مقدمه وفصل پایانی کتاب «تبار شناسی شکاف های قومی واجتمایی سیستان و بلوچستان» می خوانید:
اگر بپذیرم ریشه شماری از معضلات امروز ما، به ویژه تنش های قومی، فرهنگی و اجتماعی، در فهمی که از گذشته و فرهنگ خویش داریم، نهفته است؛ این پرسش پیش می آید که فهم ما از گگذشته چگونه شکل می گیرد؟
اکنون به این موضوع التفات یافته ایم که مقوله ای تحت عنوان «فهم»، بدون «میانجی» و بی واسطه بدست نمی آید. ما از یک سو با ذهنی مواجه هستیم که دارای خصیصه «پویایی» و «سیالیت» است و از دیگر سو، با واقعیتی طرف هستیم که مدام در حال «شدن» و «صیرورت» است. ما از طریق واسطه ای به درک گذشته نائل می شویم و دستیابی به این مقصود، بی میانجی ممکن نمی شود؛ پس درکی که از گذشته خویش داریم با تکیه بر میانجی چهره بسته است. از این رو، برای دستیابی به پاسخی برای پرسشی که در آغاز طرح کردیم، باید بعه ببرذسی میانجی یا میانجی هایی بپردازیم که در طول شصت سال گذشته، درک ما را از گذشته زادبوم مان شکل داده اند؛ شاید بتوانیم با نقد این میانجی ها گره از کار فرو بسته خویش بگشاییم.
همان گونه که گفتیم فهم گذشته و فرهنگ اساسا بدون میانجی نیست. با نگاهی به گذشته درمی یابیم که سیستانی ها و بلوچ ها نخستین بار در دهه چهل خورشیدی به درک گذشته خویش البته به معنای جدید کلمه اهتمام ورزیدند. در آن روزگار اندیشه نادرستی وجود داشت که در مدارس و دانشگاه ها هم ترویج می شد. این عقیده ناصواب در پی حذف میانجی از روند فهم گذشته بود. در کتب درسی و دانشگاهی به دانشجویان می آموختند که مورخ و پژوهنده، زمانی می تواند به درک بی طرفانه تاریخ نائل شود که ذهنش را کاملا تهی نماید و بدون پیش فرض و پیشداوری به تحلیل گذشته بپردازد. طشت بی اعتباری این تصور، سالهاست به زمین افتاده و بطلان آن آشکار شده است.
حال که روشن شده فهم گذشته بدون واسطه غیر ممکن است، چرا که واقعیت بی واسطه خودش را به کسی نمینمایاند؛ پرسش این است که این میانجی چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا فهم دقیق تری از گذشته به دست آوریم؟ در پاسخ باید گفت؛ آشکار است میانجی که دستمایه کار محقق و تاریخگر قرار می گیرد می باید میانجی اندیشیده ای باشد؛ بدین معنا که میانجی مزبور باید تا حد امکان تدقیق و به معرفی روشمند و عقلایی تبدیل شده باشد؛در غیر این صورت، بجای دستیابی تصویری روشن و عقلایی، به تاریخی موهوم و مشوه دست می یابیم که زمینه لازم برای بروز انبوهی از سوء تفاهم ها و نزاع های قومی و فرهنگی فراهم می آورد.
در طول شصت سال اخیر، تاریخگران این زادبوم که سودای خام حذف میانجی را از فرایند درک گذشته در سر داشته اند، شوربختانه به جای حذف میانجی، ناخودآگاه با واسطه ای به نام فرهنگ رایج روزگار خویش، گذشته را فهم کرده اند. وقتی به آثار منتشره نویسندگان این خطه طی شصت سال گذشته می نگریم، نقش فرهنگ رایج و به تعبیر روشن تر «فرهنگ عامه» را در درک تاریخ به روشنی باز می شناسیم. همانگونه که در فرهنگ عامه ما «روایت گری» و «داستان گویی» رواج زیادی دارد؛ چنانکه برای جذابیت روایت، راست و دروغ را به هم می آمیزند؛ در شمار قابل توجهی از آثار تاریخی مرتبط با تاریخ و فرهنگ سیستان و بلوچستان، راست و دروغ را به هم آمیخته اند تا داستانی جذاب فراهم آورند و به نام تاریخ به مردم بفروشند. توده مردم نیز که این روایت های عمدتا ساختگی را مناسب روحیات شان یافته اند، نویسندگان این گونه آثار را بزرگ داشته اند و از تجلیل و تکریم شان فروگذار نکرده اند.
در فرهنگ رایج این سرزمین به سرزمین و درگذشتگان توجه زیادی می شود. ضرب المثل سیستانی «مرده سیاه چشم می شود» نشان می دهد که در فرهنگ عامه سیستان فقط به فضائل درگذشتگان توجه می شود و از ذکر رذایل درمی گذرند؛ حتی به افراد متوفی به دروغ نیکی ها و فضیلت هایی نسبت داده می شود. تجلی بارز این موضوع در درکی که به میانجی فرهنگ عامه از گذشته ارائه می شود، شیفتگی به «ایده تاریخ افتخارآمیز» است. بیشتر تاریخگران سیستانی و بلوچ فقط به جستجوی افتخارات قومی برآمده اند و در این طریق از غلو و مبالغه هم فروگذار نکرده اند.
فرهنگ عامهیا به تعبیر دقیق تر بخش قابل توجهی از فرهنگ عامه، پایه ای عقلانی ندارد. وقتی به میانجیفرهنگ عامه، گذشته را می فهمیم، خواه ناخواه درک ما از گذشته، درکی عمیق و عقلایی نخواهد بود. در این اثر به بررسی و نقد پیش فرض هایی پرداخته ایم که با تکیه بر آنها، درک و دریافت های جدید از گذشته قومی ما شکل گرفته و سوء تفاهم های فراوانی برانگیخته است.

فرازهایی از فصل پایانی کتاب
«هویت» بنیادی ترین و محوری ترین موضوع روزگار ما در سیستان و بلوچستان است اهمیت این موضوع به اندازه ای است که به راحتی می توان نشان آن را در پس تمامی رفتارها، سخنان و روی کردهای مردم این دیار یافت. آن چه بیشتر مایه نگرانی می شود، این است که در سیستان و بلوچستان، هویت به شیوه ای روز افزون دارد رنگ قومی به خودش می گیرد و به بروز تنش های قومی می انجامد.
هویت خواهی معقول و منطقی در میان اقوام ایرانی موضوعی نیست که کسی با آن مخالفتی داشته باشد. آن چه مورد نقد است تلاش های بی مبنایی است که در راستای هویت سازی های کاذب کاربرد فراوانی دارد، بزرگ نمایی و اغراق درباره رویدادهای تاریخی، شخصیت های قومی و مسائلی از این قبیل است. برای مثال، این که شاعری سست نظم و ضعیف را به مرتبه چکادهای فرازمند و بی بدیل تاریخ شعر پارسی برکشند و یا تطهیر یک یاغی شرور و تبدیل او به یک شخصیت تاریخی فقط به صرف درگیری ای که در دوره ی پهلوی با نیروهای دولتی داشته، مورد نقد است. جدا کردن افراد از زمینه تاریخی که در آن می زیسته اند و منتسب کردن آن ها به ویژگی هایی که خودشان درک و دریافتی از این ویژگی ها نداشته اند، حتی اگر با هدف تحکیم وحدت ملی و تقویت حس تعلق اقوام ایرانی به هویت ملی باشد، ممکن است برخلاف اهداف پدیدآورندگان این آثار نتیجه معکوس بدهد و دست مایه قوم گرایی افراطی و قوم گرایان ارفاطی قرار گیرد. روند بزرگ نمایی و غلو درباره ی مشاهیر سیستان و بلوچستان در دو دهه اخیر با سهولتی که در زمینه چاپ و نشر کتاب بوجود آمده، بسیار تقویت شده است. تلاش برای افزایش شمار مشاهیر سیستان و بلوچستان به هر شکل ممکن و این که شخصی را به جایگاهی برکشند که استحقاقش را ندارد و یا معرفی شاعر و نویسنده ای کم مایه به عنوان شاعر یا نویسنده ای بزرگ و … بدون تردید محل ایراد است و پیامدهای زیان باری در پی خواهد داشت.
نگارنده تلاش و تکاپو برای معرفی شخصیت ها و مشاهیر سیستان را ارج می نهد، اما معتقد است این تلاش ها باید معقول، منطقی و واقع بینانه باشد. بزرگ کردن افراد، آن هم بدون مبنایی مشخص، به هیچ وجه قابل دفاع نیست. کسانی که در این طریق گام برمی دارند، بدون این که خود متوجه باشند، آب به آسیاب افراد و جریان هایی می ریزند که دل در گرو قوم گرایی افراطی دارند.
سال هاست مشغول قباله سازی هستیم. چهار چشمی به این سو و آن سو می نگریم تا چیزی پیدا کنیم و پشت قباله تاریخ و فرهنگ خود بیندازیم تا به زعم ما، میراثمان گران بار تر شود. حدود چهل سال است که بیشتر فعالان فرهنگی استان، وظیفه قباله سازی را پیش گرفته اند و چنان معرکه ای آراسته اند که تهوع آور است. دوغ و دوشاب را به هم آمیخته اند و برای اثبات عظمت تاریخ و فرهنگ سیستان و بلوچستان از هیچ کاری مضایقه نکرده اند. تا جایی پیش رفته اند که مدعی شده اند بودا و کوروش، با سیستان و بلوچستان مرتبط هستند. بهتر است به دوره جمل و تفسیر تاریخ به دلخواه خود که چند دهه به درازا کشیده، پایان دهیم. اگر تاریخ تبلور عینی آمال، آرزوها و کوشش های ما باشد، با بازنگری، سنجش گری و رویکرد نقادانه به تاریخ و فرهنگ زادبوممان، در حقیقت خودمان را بازاندیشی می کنیم. با این کار می توانیم از خیال پردازی و برداشت های متوهمانه خارج شویم.
نظم دادن به عناصر گوناگون در چارچوب یک کلیت، جز از طریق نظریه پردازی در زمینه توسعه استان ممکن نمی شود. نظریه پردازی بومی اگر با تکیه بر مولفه های خاص سیستان و بلوچستان انجام شود، می تواند ما را از ورطه واپس ماندگی برهاند. این کوشش نظری دشوار و طاقت سوز، بهتر است شیوه گروهی انجام شود تا گره فروبست توسعه استان گشوده گردد. باید مکالمه دو سویه را با تاریخ خود آغاز کرد؛ هرچند انجام این مکالمه به غایت دشوار است، اما نباید از ورود به این عرصه پر اهمیت اجتناب ورزید. سیستان و بلوچستان از منظر تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و معیشتی، امروز در شرایطی قرار دارد که برای فائق آمدن به وضعیت بحرانی، وخیم و اسفناکی که به آن دچار شده، چاره ای جز این ندارد که گذشته اش را به شیوه ای نقادانه به پرسش بگیرد و با ارائه خوانشی نقادانه از گذشته، راه را برای خروج از این وضعیت بحرانی و خطرناک هموار سازد. در این صورت گذشته به یم «مسئله» تبدیل می شود و راه را برای، نه گسست از میراث گذشته، بلکه برای تبدیل و تحویل آن میراث به سرمایه ای ارزشمند فراهم می آورد. وقت آن است که در راه جدیدی به نام بازاندیشی تاریخ و فرهنگ سیستان و بلوچستان گام نهیم.