هوشنگ ابتهاج کارش را زمانی آغاز کرد که عرصه هنر صحنه اوج تخاصم ها به نظر می رسید. اوج تقابل شعر نو و کلاسیک، نزاع سهمگین ادبیات متعهد با ادبیات برای ادبیات. این زمینه بر زندگی و آثار ابتهاج سایه افکند. در نزاع اول تقریبا حد وسط را گرفت. شعر نو سرود با نظرگاهی کلاسیک […]

هوشنگ ابتهاج کارش را زمانی آغاز کرد که عرصه هنر صحنه اوج تخاصم ها به نظر می رسید. اوج تقابل شعر نو و کلاسیک، نزاع سهمگین ادبیات متعهد با ادبیات برای ادبیات. این زمینه بر زندگی و آثار ابتهاج سایه افکند. در نزاع اول تقریبا حد وسط را گرفت. شعر نو سرود با نظرگاهی کلاسیک و از این رو به یک معنا هم مسیر نیما و شاملو نبود. شعرش را بسیار نزدیک به حافظ می دانند، نزدیکی و در عین حال حفظ اصالت خود. در نزاع دوم اما، رسالتش را در ادبیات متعهد جست، هرچند با وسواس بسیار نسبت به حفظ شان هنر و اهتمام در زیبایی شناسی ادبی و هنری. عاشقانه هایی زیبا سرود، عاشقانه هایی که برخی بی گمان جایگاه رفیعی در معبد زیباترین اشعار عاشقانه شعر فارسی خواهند داشت. مسائل اجتماعی را در اشعارش بسیار برجسته کرد، از استبداد گفت و عدالت. کماکان در نکوهش عدالت می گوید. برخی اشعارش چون ارغوان، در کنار زیبایی های ادبی بسیار به افواه عمومی راه یافتند. موسیقی شعرش حیرت انگیز است. این ها همه هست. ابتهاج اما برای من به خاطر یک خصیصه دیگر دوست داشتنی است. او اسیر جو زمانه نشده و ایده ها و پرنسیبش را کماکان حفظ کرده است. در ۹۲ سالگی. آن تعهد اجتماعی والا. چندی پیش در مصاحبه ای اعلام کرد کماکان سوسیالیست است. آن هم در عصری که گویا دیگر کسی نمی تواند از سوسیالیست بودن صحبت کند، که سوسیالیست بودن مساوی شده است با عقلانی نبودن و بسیار برچسب دیگر. ابتهاج اما می گوید هنوز سلامت تئوریک سوسیالیسم را باور دارد.
شعر اجتماعی، سرودن از مصائب اجتماعی در شعر ابتهاج با باوری راسخ به امید، به توان دگرگونی پیوند یافته است. باید تلاش کرد و ساخت. باید زنده بود: بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند/ رونده باش/ امید هیچ معجزی ز مرده نیست/ زنده باش
حیثیت این باغ منم
مازیار اسکوئی
بعد از شهریور ۱۳۲۰ ، عمده ترین صداهایی که در شعر فارسی شنیده میشدند عبارت بودند از : صدای رمانتیک، صدای ادبیات کارگری رئالیستی سنتی و صدای سمبولیسم اجتماعی. در این میان مترقی ترین صدا، بیگمان صدای نیما بود که با فاصله گرفتن از جنبه های رمانتیک شعر، مزامینی اجتماعی و سیاسی که نوعی حرکت به سمت سمبولیسم اجتماع گرا بود را برای شعر خود در نظرگرفت. سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساساً شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت بنابراین ابتهاج به همان سرودن غزل که همانا استعداد واقعی وی بود بازگشت.
در فاصله بین صداهای رومانتیک ها و صدای سمبولیسم اجتماعی نیما، صدای نوعی شعر اجتماعی خطابی هم شنیده می شد که بهترین نمونه آن در مجموعه شبگیر هوشنگ ابتهاج تجلی پیدا کرد. در حقیقت، ابتهاج درجوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا بود که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، وی شعری به نام کاروان (دیرست گالیا…) با اشاره به همان روابط عاشقانه اش در گیرودار مسائل سیاسی سرود.. . سایه، درغزل از جهت زبان به حافظ بسیار نزدیک گشت. غزل هاى عاشقانه ‏همراه با مضامین اجتماعى نهفته در آن، غزل وى را به یکی از بهترین غزل هاى معاصر تبدیل نموده، به گونه ای که برخی او را پس از حافظ، بزرگترین غزل سرای شعر فارسی میدانند.