چمران در بخش ابتدایی سخن خود گفت: «دشمنان با تهاجم به زیرساختهای کشور و تهدید امنیت شهروندان، به دنبال سست کردن اراده ملت بودند» و «ما از میان ویرانهها مقتدرتر برخاستهایم». پرسش اینجاست: کدام «ویرانه»؟ اگر اشاره به حملات نظامی یا تروریستی سالهای اخیر است، آسیبهای وارده به زیرساختهای شهری تهران – مثلاً در حادثه تروریستی مجلس یا برخی حملات سایبری – محدود، مقطعی و عمدتاً مهارشده بود. اما اگر «ویرانه» استعارهای از فرسودگی بافتهای شهری، ترکهای عمیق در شبکه فاضلاب، آلودگی هوای مزمن و صدها کیلومتر معبر غیراستاندارد باشد، آنگاه بازسازی رخ نداده است. به عبارت دیگر، چمران «تهدید امنیتی» را بزرگنمایی میکند تا بر «مدیریت قهرمانانه» سایه بیفکند، اما از فرسودگی خاموش و روزمره شهر که نه از حمله دشمن که از انباشت بیتوجهی مدیریتی ناشی میشود، سخنی نمیگوید.
صریحترین جمله قابل نقد در سخن چمران این است: «امروز آثاری از آسیبهای عمیق در چهره شهر دیده نمیشود.» هر شهروند تهرانی که از خیابانهای فرسوده منطقه ۱۹، ترکخوردگی پلهای شریانی، آسفالت نامرغوب معابر شمال شهر یا ناهماهنگی نمای ساختمانهای مجاز و غیرمجاز عبور کند، میداند که «آسیب عمیق» نه تنها دیده میشود، بلکه هویت بصری پایتخت را زخمی کرده است. اگر معیار چمران صرفاً بازسازی پس از زلزله یا حملات هوایی فرضی باشد، این نوع استدلال از سنخ «مقایسه با بدترین سناریوست» نه «گزارش از وضع موجود». یک مدیر شهری واقعبین، به جای نفی آشکار زخمهای شهر، باید بگوید چه برنامه مشخصی برای ترمیم آنها دارد – نه اینکه ادعا کند زخمی در کار نیست.
چمران در ادامه، تهران را «آزمایشگاهی بزرگ در زمینه مدیریت شهری تحت شرایط سخت» خواند و آمادگی خود را برای انتقال تجربه «مقاومسازی بناها، حملونقل ریلی هوشمند و سامانههای یکپارچه» اعلام کرد. اما پرسش بنیادین اینجاست: خود تهران چقدر از این آزمایشگاه بهره برده است؟ واقعیت این است که نرخ فرسودگی بافتهای ناپایدار شهری (بافت فرسوده) در تهران همچنان بالای ۳۰ درصد است؛ خطوط متروی هوشمند هنوز در مرحله شعار باقی مانده و سامانه یکپارچه مدیریت شهری (که نمونه آن در استانبول یا مسکو سالهاست اجرایی شده) در تهران هنوز میان دهها سامانه موازی و ناهماهنگ دستوپا میزند. ادعای «صادرات تجربه» پیش از «درمان مشکلات خود»، در محافل بینالمللی بیشتر شبیه یک ژست دیپلماتیک است تا ارائه یک الگوی عملیاتی.
یکی از کلیشههای تکراری در سخن چمران، تقابل «تکنولوژی انسانی-مؤمنانه ما» در برابر «تکنولوژی جنگافروز غرب» بود. او گفت: «در حالی که استکبار جهانی از تکنولوژی برای کشتار استفاده میکند، نگاه ما بهرهگیری از هوش مصنوعی و اینترنت اشیاء برای رفاه و عدالت اجتماعی است.» این گزاره دستکم از دو جهت قابل نقد است:
اولاً، جمهوری اسلامی خود از پهپادها، موشکهای نقطهزن و سامانههای نظارت گسترده در مدیریت شهری و امنیتی استفاده میکند – که کاربرد نظامی یا امنیتی آشکار دارند. تفاوت در «مقیاس» است نه در «ماهیت». ثانیاً، بسیاری از کشورهای عضو بریکس (به ویژه چین، روسیه و هند) نیز فناوریهای پیشرفته را هم برای توسعه شهری و هم برای اهداف نظامی به کار میبرند. فروکاستن جهان به «ما مؤمنان خوب» و «آنها سلطهگران شرور» نه تنها تحلیل را سطحی میکند، بلکه از ضرورت نقد درونی مدیریت شهری نیز میزداید.
سخنرانی چمران در نشست بریکس، از آن دست روایتهایی است که بیشتر به «تثبیت وجهه سیاسی در داخل» میاندیشد تا «ارائه یک گزارش صادقانه از وضعیت تهران به شرکای بینالمللی». او تهران را به عنوان شهری بازسازیشده، عاری از آسیب و الهامبخش برای دیگران معرفی میکند – در حالی که شهروندان تهرانی هر روز با ترافیک فلجکننده، آلودگی هوای خطرناک، روسازیهای تخریبشده و نبود پیادهراه استاندارد دست به گریبانند. نقد ما به آقای چمران این نیست که از تهران دفاع میکند، بلکه این است که مدیریت شهری را با «روایت قهرمانی» جایگزین «مسئولیت پاسخگویی» کرده است. اگر تهران واقعاً الگویی برای بریکس است، اجازه دهید
ابتدا خود شهروندان تهرانی طعم آن الگو را بچشند – نه فقط در سخنرانیهای بینالمللی.
- نویسنده : سایه برین














































































































































































































