مرگ، آخرین ایستگاه نیست / «کیوان» در تپش‌های قلب دیگران زنده است
مرگ، آخرین ایستگاه نیست / «کیوان» در تپش‌های قلب دیگران زنده است
دنیای اهدای عضو، دنیای پیوند عاطفه‌هاست، جایی که پایان یک زندگی، سرآغاز بهار در باغ زندگی دیگری می‌شود.

به گزارش جمله، سمانه عبداللهی، مادر «کیوان محمودی»، جوانی که با تصمیم خیرخواهانه خانواده‌اش، پس از مرگ مغزی به چندین بیمار نیازمند زندگی دوباره بخشید، از دریچه‌ای متفاوت به این مفهوم می‌نگرد و می‌گوید: اهدای عضو، فراتر از یک اقدام پزشکی، تجلی ایثار و تداوم زندگی در بستری از عشق است، لحظه‌ای که یک انسان، با گذشتن از عزیزترین داشته‌ی خود در غبار غم، بذر امید را در دل خانواده‌ای دیگر می‌کارد تا ضرب‌آهنگ زندگی در جای دیگری دوباره طنین‌انداز شود. این تصمیم بزرگ، پیوندی ناگسستنی میان پایان یک قصه و آغاز فصلی تازه از حیات است که در آن، مرگ نه به معنای خاموشی، بلکه به مثابه پلی برای عبور امید به سوی دیگران معنا می‌شود.

خانم عبداللهی که خود به دلیل تجربه انتظار مادرش در لیست پیوند عضو در سال ۱۳۹۰، سختی‌های طاقت‌فرسای این مسیر را با تمام وجود لمس کرده است، درباره تصمیم بزرگی که گرفتند، اظهار کرد: از آنجا که می‌دانستم انتظار کشیدن برای یک عضو، چقدر دشوار و نفس‌گیر است، وقتی با شرایط کیوان مواجه شدیم، ذره‌ای تردید نکردیم. اهدای عضو برای من به معنای زندگی دوباره است، معنای این را دارد که فرزندت تقسیم می‌شود و در کالبد چندین عزیز دیگر، دوباره جان می‌گیرد.

وی در پاسخ به این پرسش خبرنگار ما که چگونه می‌توان فرهنگ اهدای عضو را در جامعه نهادینه کرد، تأکید کرد: بهترین راه، نشان دادن این واقعیت است که اهدای عضو، امیدبخشیدن به یک خانواده دیگر است. این کار، نوعی مشارکت در بقای نیکی‌هاست. باید از ظرفیت‌های رسانه‌ای و تجربیات خانواده‌های اهداکننده استفاده کرد تا عمق این کار قشنگ و خیر بیشتر تبیین شود.

این مادر فداکار در بخش پایانی صحبت‌هایش، پیامی خطاب به خانواده‌هایی که در مسیر تصمیم‌گیری برای اهدای عضو عزیزانشان قرار دارند، گفت: امیدوارم همه آن‌هایی که در چنین موقعیتی قرار می‌گیرند، بهترین و زیباترین راه را انتخاب کنند. فرزندان ما با امید و شادی زندگی کردند و چه زیباست که این شادی و حیات را به دیگران نیز هدیه دهیم. بدانید که با این کار، نه تنها عزیزتان زنده می‌ماند، بلکه امید را به خانه‌ای دیگر هدیه می‌دهید.

وقتی از دل اشک، امید می‌روید

در اقدامی ارزشمند و انسانی، خانواده سلطانی از استان یزد، با اهدای اعضای جوان ناکام خود، علی‌اکبر سلطانی، جان دوباره‌ای به چندین بیمار نیازمند بخشیدند. این خانواده داغدار، با الهام از تجربه موفقیت‌آمیز پیوند کلیه یکی از بستگان خود، تصمیم به این اقدام خداپسندانه گرفتند تا در میان اندوه خود، شادی و سلامتی را برای دیگران به ارمغان آورند.

فاطمه میرجلیلی، مادر علی‌اکبر، در خصوص چرایی این تصمیم، گفت: پس از پیوند موفقیت‌آمیز کلیه یکی از اقوام که سال‌ها با آن زندگی کرد، دیدیم که این پیوند چقدر می‌تواند امیدبخش باشد. تصمیم گرفتیم هر اتفاق ناگواری برایمان رخ دهد، حتماً اعضا را اهدا کنیم تا دیگران نیز طعم شادی و سلامتی را بچشند و غم ما، غم آن‌ها نباشد. این خانواده ضمن ابراز عشق و علاقه به گیرندگان اعضا، برای آنان آرزوی سلامتی و آرامش در کنار خانواده‌هایشان کردند.

وی با اشاره به ضعف فرهنگ‌سازی در زمینه اهدای عضو، بر لزوم تلاش بیشتر دولت، کادر درمان و رسانه‌ها تأکید و خواستار افزایش بودجه و حمایت‌های دولتی، فراهم کردن زیرساخت‌های لازم و همچنین ایفای نقش پررنگ‌تر رسانه‌ها در معرفی ابعاد مثبت و امیدبخش پیوند اعضا شد.

در ادامه، مادر علی‌اکبر به نقش کلیدی رسانه‌ها در فرهنگ‌سازی اهدای عضو اشاره و عنوان کرد: رسانه‌ها قدرت بسیار زیادی در افزایش آگاهی مردم و پذیرش اهدای عضو دارند. انتظار داریم رسانه‌ها صرفاً به ساخت فیلم‌های طنز بسنده نکنند، بلکه با تولید محتواهایی که نشان‌دهنده تأثیر عمیق پیوند اعضا در کاهش دغدغه‌ها و افزایش کیفیت زندگی بیماران است، به جا افتادن این امر خداپسندانه در جامعه کمک کنند.

وی همچنین بر لزوم تبیین تفاوت مرگ مغزی با کما و افزایش آگاهی عمومی در این زمینه تأکید کرد. این اقدام ارزشمند خانواده سلطانی، بار دیگر اهمیت ایثار و فداکاری را در جامعه یادآور شد و امیدی تازه را در دل نیازمندان به پیوند عضو زنده کرد.

ایثار ماندگار؛ روایتی از آرامش مادرانه پس از اهدای اعضای فرزند

حماسه ایثار، گاهی در سکوت و در میان سخت‌ترین لحظات زندگی رقم می‌خورد، آنجا که داغی سنگین، به بذری برای رویش دوباره زندگی در کالبد دیگران بدل می‌شود.

این داستان «کبری رضایت»، مادری است که در سوگ فرزند جوانش، مهندس «عباسعلی گرجی»، تصمیمی بزرگ گرفت؛ تصمیمی که نه تنها مرهمی بر زخم‌های او شد، بلکه به شش انسان دیگر، فرصتی دوباره برای زیستن بخشید.

ماجرا به چهار سال پیش بازمی‌گردد، مهندس گرجی که در وزارت دفاع مسئولیت نظارت بر دستگاه‌های فنی و مدیریت چهل کارگر را بر عهده داشت، در یک عصر کاری، حین انجام وظیفه و بازبینی تجهیزات، دچار حادثه‌ای تلخ شد. ضربه ناگهانی دستگاه به سرِ این مهندس جوان که در آستانه آغاز زندگی مشترک بود، او را به کما برد و پس از سه روز تلاش کادر درمان، ضایعه مرگ مغزی تأیید شد.

خانم رضایت با یادآوری آن لحظات دشوار، می‌گوید: در ابتدا باور مرگ پسرم برایم ناممکن بود، اما در اوج استیصال، به درگاه خداوند پناه بردم. پس از اقامه نماز و راز و نیاز، آرامشی وصف‌ناپذیر بر قلبم حاکم شد. همان لحظه بود که دریافتم باید راهی برای تداوم زندگی فرزندم بیابم؛ این‌گونه بود که با قلبی مطمئن، رضایت‌نامه اهدای عضو را امضا کردم.

امروز، چهار سال پس از آن واقعه، این مادر صبور، اهدای اعضای فرزندش را نه یک پایان، بلکه «آغازی نو» می‌داند. او معتقد است آرامش عمیقی که در این سال‌ها تجربه کرده، نتیجه دعای خیرِ شش انسانی است که اکنون با اعضای بدن مهندس گرجی به زندگی بازگشته‌اند.

وی در پایان قاب عکس پسرش را بر سینه می‌فشارد و با افتخار می‌گوید: احساس می‌کنم پسرم هنوز در میان ماست و این لطف خداوند بود که عباسعلی، حتی پس از رفتنش، واسطه بخشیدن جانی دوباره به بندگان دیگر شد.

تپش قلب‌هایی که در یادگاران دیگر جاری شد

وقتی «محمدرضا خاوری» (پویان) در ۳۱ سالگی به‌دلیل مرگ مغزی به پایان راه زندگی‌اش رسید، خانواده او باتپش قلب‌هایی که در یادگاران دیگر جاری شد. تصمیمی بزرگ روبرو شدند که به چندین انسان دیگر، فرصت دوباره زیستن داد. مادر پویان، با وجود تمام داغ سنگین از دست دادن فرزند، با شجاعتی ستودنی با اهدای اعضای او موافقت کرد.

مادر این جوان در گفت‌وگو با خبرنگار ما، می‌گوید: پویان خودش پیش‌تر برای دریافت کارت اهدای عضو اقدام کرده بود، اما ما از این موضوع بی‌اطلاع بودیم. این تصمیم آگاهانه که سال‌ها پیش توسط خود او گرفته شده بود، در سخت‌ترین لحظات زندگی خانواده، به چراغ راه تبدیل شد.

مادر پویان با اشاره به شرایط سخت پس از حادثه و تشخیص پزشکان مبنی بر افت ضریب هوشی و بازگشت‌ناپذیری وضعیت مغزی فرزندش، اظهار کرد: پزشکان اعلام کردند که او دیگر به هوش نخواهد آمد. در ابتدا خانواده با این موضوع مخالفت‌های شدیدی داشتند، اما وقتی متوجه شدیم که این انتخاب خودِ پویان بوده است، همه رضایت دادیم تا این عمل خیرخواهانه انجام شود.

این مادر که حالا با اهدای اعضای فرزندش، بخشی از وجود پویان را در کالبد دیگران زنده می‌بیند، خطاب به گیرندگان اعضا پیامی سرشار از مهر و نگرانی مادرانه دارد: تنها آرزوی من سلامتی آن‌هاست. آن‌ها حالا برای من حکم فرزندم را دارند؛ اگر ناراحت باشند یا برایشان اتفاقی بیفتد، من دق می‌کنم. فقط می‌خواهم همیشه سالم بمانند و زندگی کنند.

وی در پایان با حسی آمیخته از دلتنگی و آرامش قلبی می‌گوید که از انجام این کار بزرگ، در این مقطع از زندگی‌اش رضایت کامل دارد؛ چرا که می‌داند بخشی از وجود فرزندش، همچنان در میان مردم تپنده و جاری است.

  • نویسنده : فرزانه حسنی